یادگاری از عشق

دوستت دارم

 

مرد درحال تميز كردن اتومبيل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 4 ساله اش تكه سنگي برداشته و بر وري ماشين خط مي اندازد .


مرد با عصبانيت دست كودك را گرفت و چندين مرتبه ضربات محكمي بر دستان كودك زد بدون اينكه متوجه آچاري كه در دستش بود شود

در بيمارستان كودك به دليل شكستگي هاي فراوان انگشتان دست خود را از دست داد .

وقتي كودك پدرخود را ديد با چشماني آكنده از درد از او پرسيد : پدر انگشتان من كي دوباره رشد مي كنند ؟



مرد بسيار عاجز و ناتوان شده بود و نمي توانست سخني بگويد ، به سمت ماشين خود بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشين ...

و با اين عمل كل ماشين را از بين برد و ناگهان چشمش به خراشيدگي كه كودك ايجاد كرده بود خورد كه نوشته بود :



( دوستت دارم پدر ! )



روز بعد مرد خودكشي كرد .

عصبانيت و عشق محدوديتي ندارند .

يادمان باشد چيزها براي استفاده كردن هستند و انسان ها براي دوست داشتن .

مشكل دنياي امروزي اين است كه انسانها مورد استفاده قرار مي گيرند و اين درحالي است كه چيزها دوست داشته مي شوند .

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط شیما  | 

دل تنگی

 

آنگاه که خنده بر لبت می میرد

                                                             چون جمعه ی پاییز دلم می گیرد

دیروز به چشمان تو گفتم که برو

                                                                امروز دلم بهانه ات می گیرد

گرفته

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 6:39 بعد از ظهر  توسط شیما  | 

هنوز جای پات رو قلبمه

هنوز جای پات رو قلبمه


هنوز داغی که روی سینه ام گذاشتی سرد نشده


هنوز آخرین لبخند تلخت از جلوی چشام پاک نشده


هنوز نتونستم فراموشت کنم


اما...


این رو می دونستی که هم ی او

نا کم رنگ شدن


کافیه یه موج کوچیک بیاد تا رد پات رو پاک کنه


کافیه یه نسیم کوچیک بوزه تا اون داغ رو سرد کنه


و کافیه یه اشک شوق ببینم تا اون لبخندت رو از جلو چشام پاک کنه


فقط....؟؟؟؟؟؟؟


می مونه جای اون داغ .....

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 5:56 قبل از ظهر  توسط شیما  | 

دوستت دارم

 دوستت دارم ، دوستت دارم

 
 به لطافت برگ گل

 
به ظرافت و زيبايي گل رز ، نرگس ، مريم 


 به لطافت شبنم صبحگاهي ، به استقامت كوه ، به پختگي پير دهر


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 به اندازه يك دنيا پر از محبت ، به تو عشق مي ورزم


 كاش كه اين عشق را با محبت پاسخ دهي


 دوستت دارم ، دوستت دارم


عشق من منتظرت مي مانم ، تا قيامت ، تا دنيا هست


 تا روزي عشقت را نثارم كني


دوستت دارم ، دوستت دارم


 مرغ عشق زيباي من


 فرسنگها از من دوري و روحم متعلق به توست


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 دوستم داشته باش ، تا اعماق روحم از عشق تو لبريز شود


 اميد به تو دارم ، اميدم را نااميد نكن


 محبوب من ، دلدار من ، عشق من

 
 دوستت دارم ، تا دوستم داشته باشي


 مرغ عشق من ، جفت زيباي من


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 اگر بدانم كه عاشقم هستي و مرا مي خواهي

 
 غم هجرانت را به جان مي خرم


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 مرغ عشق من ، جفت زيباي من


 اميد و آرزويم ، تا آخر عمر منتظرت مي مانم


 دوستت دارم ، دوستت دارم

 

شعر از سهیلا انوری

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 4:54 قبل از ظهر  توسط شیما  | 

پرستو

 

پرستوها چرا پرواز کردید جدایی را شما آغاز کردید

خوشا آنانکه دلداری ندارند به عشق و عاشقی کاری ندارند

خدا حافظی برای تو رهایی داشت برای من غم تلخ جدایی داشت

خداحافظی برای تو چه آسان بود ولی قلب من از واژه چه سوزان بود

خداحافظ غروب من طلوع من خدا حافظ ای محبوب خوب من.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط شیما  | 

مطالب قدیمی‌تر